چگونه در روزهای ناامیدی، ابهام و خستگی دوام بیاوریم؟
در دورههایی از زندگی، ممکن است آینده روشن و قابل پیشبینی به نظر نرسد. شرایط اقتصادی و اجتماعی نامناسب، روابط آشفته، مهاجرت، از دست دادنها یا حتی خستگیهای طولانیمدت باعث میشوند احساس کنیم توان و فرصتی برای ادامه دادن و رسیدن به اهداف برایمان باقی نمانده است. گاه در مسیر پر پیچ و خم زندگی روزنههای امید خاموش میشوند و تاریکی دنیایمان را در بر میگیرد. در چنین لحظاتی، بسیاری از افراد از خود میپرسند:» چطور باید ادامه بدهم وقتی امیدی نمانده و تلاشهایم به ثمر نمیرسد؟«
تحمل ابهام برای ذهن انسان سخت است. ذهن ما به دنبال پیشبینی و کنترل است، و وقتی این امکان از بین میرود، معمولاً این احساسها ظاهر میشوند:
- اضطراب و نگرانی مداوم
- احساس خستگی و فرسودگی روانی
- کاهش انگیزه و ناامیدی
- سردرگمی
- احساس گیر افتادن
مهم است بدانیم که این احساسات به معنای ضعف و ناتوانی و بد بودن ما نیستند و واکنش طبیعی جسم و روان به شرایط عدم امنیت و اطمینان هستند.
برای ادامه دادن حتماً باید «امید» داشته باشیم؟
یکی از باورهای رایج این است که «تا امید نباشد، نمیشود ادامه داد». اما تجربههای انسانی نشان میدهد که همیشه اینطور نیست. روان انسان طوری طراحی شده که برای نجات خود و حرکت در مسیر خویش، به مهارتها و توانمندیهای زیادی مجهز شده است. بسیاری از افراد در دورههایی از زندگی، نه با امید، بلکه با روشهای دیگری ادامه میدهند:
- حفظ مسئولیتها مثلا نسبت به خانواده و فرزندان یا وظایف شغلی.
- شکلدهی عادتها و روتین روزمره و پایبندی به آن.
- حفظ روابط با دوستان و افراد مهم زندگی.
- فقط «قدم بعدی را برداشتن» و حرکت کردن در تاریکی.
- زندگی در لحظه حال همانطور که واقعا هست.
گاهی ادامه دادن به معنای امیدوار بودن نیست؛ از جنس «توقف نکردن» است.
روزهای سخت ما کم نبودهاند
ایران و تاریخش پر است از فراز و نشیبها و پیروزی و شکستها. اگر به حافظهی تاریخی و جمعی ایرانیان نگاهی بیندازیم، این سرزمین همواره دستخوش حوادث گوناگون قرار گرفته است و در هر دوره، مردم ایران با ذکاوت، شجاعت، خلاقیت و باور خود توانستهاند بر سختیها و ناملایمات فایق آیند و راهی برای جلو رفتن ساخته و یافتهاند. ما نیز امروز بر شانههای نیاکانمان ایستادهایم و هرچند پیش رفتن و دوام آوردن سخت و نشدنی به نظر میرسد، ذهن و روان ما در ناخودآگاهش به حرکت خود ادامه میدهد و راهی برای زنده ماندن و پرورش نسلهای بعدی پیدا میکند. فقط کافیست در خاطرات خود عمیق شوید و به یاد بیاورید که چگونه در سختترین روزها، نوری در دلتان روشن شد و از بحران عبور کردید.
وقتی خستگی بیشتر از حد معمول میشود
خستگی و فرسودگی روانی یکی از نشانههای ماندن طولانی مدت در ابهام و بلاتکلیفی است. این احساس با نشانههایی همراه است مثل: انرژی نداشتن، فاصله گرفتن از چیزهایی که قبلاً مهم بودند، احساس بیمعنایی یا پوچی و فقط «دوام آوردن». مهم است که ما از این نشانهها آگاه باشیم و آنها را به عنوان اختلال یا مشکل نبینیم. بلکه آنها را به عنوان بخشی از پاسخ سازگار جسم و روان ما به شرایط تعلیق بدانیم.
در چنین حالتی روشهایی وجود دارند که میتواند ما را از این شرایط بیرون آورند:
- آگاهی و شناخت خود را نسبت به این علایم افزایش دهیم (البته از طریق منابع علمی و افراد متخصص)
- ارتباطات انسانی خود را در حد کم و با کیفیت حفظ کنیم.
- ظرفیت تحمل احساسات دشوار را در خود افزایش دهیم.
- معناهای کوچک و اهداف روزانه را برای خود پیدا کنیم.
- به خودمان فرصت استراحت بدهیم و کمی با این احساسات بنیشینیم.
- ورودی اخبار و اطلاعات متفرقه را به ذهن و روانمان کنترل کنیم.
- از متخصصات سلامت روان و رواندرمانگران کمک بگیریم.
جمعبندی
بحرانهای زندگی گاه دست و پاگیر ما میشوند و زنجیری به پای ما میزنند و ما را از حرکت کردن باز میدارند. درست است که این شرایط طاقتفرسا واقعی هستند و مقابله با آنها انرژی و توان ما را میگیرند. اما گاه ذهن و روان ما از شرایط سخت فاجعه میسازنند و واقعیت را ترسناکتر از آنچه هست نشان میدهند. مهم است که ما در بازی ذهن و روانمان نیفتیم و با وجود ترسها، اضطرابها، خستگیها و ناامیدیها به حرکت خود ادامه دهیم؛ با یک عادت ساده، احوالپرسی از دوستی قدیمی، یک شروع، حفظ رابطه صمیمی با خودمان…
گاهی همین قدمهای کوچک، شروع بازگشت به زندگی هستند.
منابع
- فرانکل، ویکتور. انسان در جستجوی معنا.
- هریس، راس. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)
- راهنمای علمی درباره تابآوری و سازگاری با شرایط دشوار. سازمان بهداشت جهانی